|
-رسم بازی عشق این بود که من بشمرم و تو قایم بشی ! به همان رسم قدیمیه کودکانه ... هنوز نشمرده بودم که رفتی و چنان نا پیدا که برای همیشه به دنبالت سرگردان و آواره شدم ... لعنت به این بازی بچه گانه " لعنت!
-مي ترسم از جدايي روزگار . مي ترسم از سكوت و تنهايي.از اين كه خاطره هاي با تو بودن را به دوش كشم!مي ترسم با دست خود دست و پايم را به زنجير كشم و در سرزمين غريب بي تو با دلي شكسته به انتظار روزها بكشم و آه كشم چه كنم؟به چه مشغول كنم ديده ودل را كه مدام دل تو را مي طلبد و ديده تو رو مي خواهد پروردگارا! از آينه بخواه كه با من مهربان شود از آينه ها بخواه كه غبار گناه را از چهره من بر گيرند. اي نازنين ترين عشق!مقصود دل هاي غمگين و قلب هاي شكسته !
دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري ، تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين !
-نميدانم از كجاي اين دل زخمي بگويم از اين دلي كه گناهش كودك بودنش است . بي كينه بودنش و بهانه گيري هاي رسوا گرش از احساسي بگويم كه روزي شيشه بود اما امروز سنگ شده از رويايي بگويم كه حقیقت فاصله آن بود يا از صدايي بگويم كه به جرم عشق بايد حبس ابد بكشد. از رندي عقلم بگويم كه شيشه را سنگ كرد يا از سادگي احساسي بگويم كه زخم خورده هزاران حرف شده هزاران حرف از نگاه غريبه هاي عاشق نما نمي دانم ... اما امروز سوگند ياد مي كنم كه مثل آنها نشوم ! پروانه به شمع بوسه زدو پرش سوخت....بيچاره از اين عشق سوختن آموخت.....فرق من و پروانه در اين ...پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت! همه رو دوست داشته باش ولي قلبت رو به يكي بده ! .... اجازه بده همه دوستت داشته باشن ولي تو عاشق يكي باش ! همه چيزوهمه كس رو دوست داشته باش ولي به همه چيزوهمه كس دل نبند !
- دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم!
- سالهاست با بغضي کال با خاطراتي خسته زير باراني ترين درخت عشق به انتظار دوباره ات ايستاده ام .پر از بهانه ام خسته ازقهر زمانه پروانگي را بيدار مي کنم تا ازتو بگويد و من براي هميشه سکوت کنم! *چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش ...
* يكي داشت و يكي نداشت ! اوني كه داشت تو بودي و اوني كه تو رو نداشت من. يكي خواست و يكي نخواست ! اوني كه خواست تو بودي و اوني كه بي تو بودن رو نخواست من. يكي آورد و يكي نياورد ! اوني که آورد تو بودي و اوني كه جز تو به هيشكي ايمان نياورد من. يكي موند و يكي نموند ! اوني كه موند تو بودي و اوني كه بدون تو نتونست بمونه من. يكي رفت و يكي نرفت ! اوني كه رفت تو بودي و اوني كه به خاطر تو تو قلب هيشكي نرفت من بودم. من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد
من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
پس چــــــــــــــــرا عاشـــــــــــــــــق نباشم
پس چـــــــــــــرا عاشــــــــــــــق نباشم
من که می د انم به دنیا اعتباری نیست نیست
بین مرگ وآدمی قول و قراری نیست نیست
من که می دانم عجل نا خوانده و بی رحمی
سرزده می آید و راه فراری نیست نیست
پس چــــــــــــــــرا عاشـــــــــــــــــق نباشم
پس چـــــــــــــرا عاشــــــــــــــق نباشم الهي بميرم..... كه ديگر بداني كجايم بداني ز عالم جدايم الهي بميرم.... نخندد به چشمت نگاهي نماند نگاهت به راهي نگيري تو جامي ز هر دستي ننوشي مي از دست هر مستي الهي بميرم .... تا نماند در آن دل ديگر هوسي تا نريزد به پايت سرشت كسي تا نبيني ديگر گريه هاي مرا تا نداند كسي ماجراي مرا... الهي...الهي بميرم اين منم كه هرگز نمي برم از دلم خيال تو را دمي كه دارم غمت را به عالمي اين منم كه ديوونه توام با دلي كه رسواي عالمه خون و تار و پودش پر از غمه
الهي بمــــــــــــيرم .... |
|


